خرید بک لینک
زمانی که فکر میکنی یکی از بیچاره ترین آدما هستی .وقتی که اینقدر به قلبت فشار اومده که منتظری نه شاید دعا میکنی دیگ نزنه و بایسته . وقتی که از زمین و زمان شاکی و فقط به خدا و امام رضا، غر غر و شکایت که میکنی( خصوصاً به امام رضا) و هیچ کس و هیچ چیزی امید نداری ... یکی به گوشیت زنگ میزنه ، یکی که تا حالا قسمت نشده از نزدیک ببینیش و بهت میگه من الان حرم امام رضام هر چی میخوای خودت بگو ... فقط خودمو کنترل کردم که اون لحظه گریه نکنم ... زبونم بند اومده بود.

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 14:55

+ الان موضوع استوری اینقد مهم که با من داری بحث میکنی؟ _ خب سوال کردم :/ + یعنی موضوع این استوری از حال من مهم تر ... یعنی تو این همه مدت یه بار شد حال منو بپرسی بگی چه مرگتِ چرا حرف نمزنی؟ بگی زنده ای؟ مرده ای؟ ... خیلی بی احساسی به قرآن _ سکوت + یعنی روی یخ رو هم تو کم کردی ... ادم اینقدر سرد ... _ بازم سکوت ... شاید همون موقع این حرفارو بهم زد مطمئن نبودم اما الان خیلی مطمئنم ؛ که سرد بودن بهتر از ... اگر من این راهو انتخاب کردم فقط به خاطر دو طرف اینو به خودشم گفتم اما ... خلاصه میگن بی احساسم :) ... و منطقی در من موج میزند بینهایت، حتی!!! +دقیقاً میرسیم به اون تفسیر قرآن که احساساتت باید در گرو اعتقاداتت باشه :) +آدمای بی احساس گاهی حتی میتونن احساساتی ترین موجودات کره زمین بشن ... اینقدر زود قضاوت نکنیم :)

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 18:42

دریافت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False">

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 18:42

امتحانات تموم شد .اما سرما خوردگی من نتنهاا خوب نشد بلکه تشدید شد و به عفونت ریه تبدیل شد :| . البته در همان اواسط امتحانات حس میکردم زیاد از حد دارم سرفه میکنم در حد خفگی حتی اما فکرشم نمیکردم انقد پیشرویی کنه که الان با هر نفسی (عمیق) کل اعضای داخلی بدنم ، خِس خِس بکنه و دهانمانان پر از افت هایی شود که به گفته دکتر بازم برمیگرده به همون عفونت ریه ... حالا دکتر هم ؛ جوری بهم گفت که ریت هم عفونت کرده انگار عفونت دست من بوده از قصد رفتم بهش زدم که عفونتی بشه . ازون ور هم مادرمان هِی نمک میپاشید بر زخمِمان که خانم دکتر تا چند وقت پیش امتحان داشت . اصلا گوش نمیداد که بریم دکتر ک تا اینجوری شد . لباسَم که نمیپوشه:| غذا هم نمیخوره :/ (اخر مادر من لازم همه چیز رو به همه بگی :|||) . همه تلاشمو کردم که بفرستمش خونه خودم تنها برم دکتر هاا ولی فک کنم برا همین بود که میخواست بیاد باهام :| اما بین این موارد یه قسمت خوش حال کننده وجود داشت اونم وقتی بود که دکتر داشت نسخه می نوشت و من گفتم ببخشید الان آمپول که نمینویسید؟؟!؟! -_- گفت نه آمپول دیگ برای تو فایده نداره ... و اونجا بود که از این بیماری خوشنود گشتم (که الحمدالله آمپول دیگ از من گذشته :)) ولی خب ناگفته نماند اینقد دارو نوشت که برای همه عمرم کافیه به نظرم :/ *** راه حل اول: تا دیدید یوخده مریض شدید سرررریع برید دکتر راه حل دوم :بذارید

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 18:42


تو این هوا توی این غروب جمعه

آب جوش و کشمش *_*


خدایاشکرت ...

+اللهم عجل لولیک الفرج

+عکس هم نمای نزدیک کشمش های روی میز بنده است :دی

به نظر من کشمش یعنی قلب:)))

+این اولین بار من با گوشی پست میزارم، تشویقم کنید:|

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

میخواستم بنویسم امشب اولین کلاس ارشد رو تجربه کردم. بعد دیدم نه اولین بار که من وارد این دانشگاه شدم هم بازم سر کلاس ارشد نشستم. منتها فرقش این بود که سه سال پیش من مهمان گروه جغرافیا و دانشکده علوم انسانی بودم. یعنی خانوم برادر منو برد تا دانشگاه رو بهم نشون بده ... یه قانون نانوشته درست کردیم، مایی که ترم بالایی محسوب میشیم باااااااید تو اتوبوس بشینیم :| ازونجاییی که تجربه سه سالمونو به کار میبریم دقیقا دَرِ اتوبوس جلو پامون باز میشه :دی یاد گرفتیم که چطوری تخمین بزنیم و کجا وایستیم برا سوار شدن :)) راننده اتوبوسم انگار میدونه که ما بااااید بشینیم -_- امشب بعد از این که ایستگاه اخر از اتوبوس پیاده شدم. میخواستم از خیابون رد بشم هم زمان با من یه دختر خانم دیگه هم داشت رد میشد (تقریبا خیابون شلوغ بود) وسط خیابون بودیم که من ناخداآگاه دست دختره رو گرفتم و کشیدمش تا زودتر از خیابون رد شیم :| دختره خندش گرفته بود ... واقعا نمیدونم چرا همچین کاری کردم ...

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

نمیدونم چرا

چرا روزی دو سه بار بهم زنگ میزنه :|جدیدا

چیز خاصیم نمیگه هاا:/

امروز سر کلاس بودم جواب ندادم گوشیمو ... الان زنگ زده میگه چرا زنگ زدم جواب ندادی :/ میگم کلاس بودم ... میگه متوجه شودیو جواب ندادی میگم نهه سایلنت بوده تو کیف بوده:/ میگ ها خب باشه...


بابامو میگم!!!


+لطفا اگر جوک یا لطیفه یا خاطره خنده داری دارید ، میشه برایمان تعریف کنید؟

+دعا دعا

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

سرکلاس مباحث ویژه 1نشستیم . استاد تازه امسال برگشته ... تابه حال باهاش کلاس نداشتیم . هنوز نیم ساعت از کلاس نگذشته ؛ گوشی من زنگ میخوره و من به سرعت نور دستمو میبرم تو کیفم صداشو قطع میکنم . استاد میره سمت دفتر کلاسی میگه خودش بگه گوشی کی بود میخوام براش دوتا غیبت بزنم :| منو میگی چشمام چهار تاشد o_O بچه ها گفتن استاد چراااا گفت من که گفتم هر کی گوشیش سرکلاس من زنگ بخوره براش دو جلسه غیبت میزنم برای جبرانم باید جلسه بعد شیرینی بیاره تا غیبتا حذف بشه . بچه ها میگفتن استاد نگفته بودید خدایییی :| حالا من هنوز چشمام چهارتاع O_o استاد: گوشی هر کی بود بگه وگرنه برا همتون دوتا غیبت میزنم . بچه ها : استاد حالا گوشی یکی بوده دیگ ... ما نمیدونستیم خب کوتاه بیایید ... بعد کلی بحث بین بچه ها و استاد بالاخره قبول کرد این دفه غیبت نزنه . البته من میخواستم بگم من بودم ها دوستم بهم گفت نه نمیخواد :دی

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28


فرمولِ زندگى من خیلى ساده است

صبح ها از خواب بیدار میشوم

و شب ها به تخت خواب بازمیگردم

در این بین سعى میکنم، بهترین باشم.

گری_گرانت


#شب_خوش:)

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28



این همه تغییر از من بعیده واقعاً :|

برای خودم قابل هضم نیست هنوز -_-

به نظرتون این خوبه یا برم همون بق بقو خودمون :دی

اینم دوست دارم هااا

کدوم ؟

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

25 تا ستاره روشن دارم :)که آخرین ستاره روشن برای 30 مهر (عینکی عینکی) و اولینشم تا همین الان برای (یادداشت های خانم انار) تو این بین چندتا وبلاگو خوندم مثل (یک انسان) ...(رادیو بلاگیا)...(اعترافات یک درخت) ...(دغدغه های خانم مشوش)...(عقاید یک رامین) ...(عطر زندگی دلژین)...(ذاهب)...(دلツ)...(دیوانه)...(حریری به رنگ آبان)...(ذهنی زیبا زندگی زیبا) ...(آبو) ...(خدایا به امید تو) ...( رمز حیات )... (منقّش) ستاره هاشون خاموش شده فعلا ان شاءالله وقت کنم کم کم بخونم وبلاگای دوستانو ... درسای این ترمم با این که تعداد واحدام از همه ترمای گذشته کمتر ولی چند برابر سخت تر شده :/ وقت گیر و زمانبر تازه الان به یه چیزیم پی بردم کلی حالمان گرفته شد :| یعنی زحمتم چند برابر شد . تصمیم دارم برم زود تر بخوابم بلکم ازون ور زود تر بیدار بشم ، صبحا انرژیم و انگیزم بیشتر برای تلاش ...شب که میشه با این که آرامش هست اما یه حس تنهایی و خوف داره :| ... خلاصه بازده زیادی ندارم توشب +خوش به سعادت کسایی که راهیه کربلان ... هاای ... خدا نگدارشون باشه !

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28


اسرا میگه این استیکر منم :دی

خوشم میاد ازش:)

انرژیه که ازش میباره :))

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28


احساساتِت باید در رابطه با اعتقاداتِت باشه :)


+بقره آیه ۱۶۵

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

این اهنگو تو کانالم گذاشتم ، گفتم اینجا هم بزارم دوستانی که عضو نیستن گوش بدن امیدوارم حال دلتون همیشه خوب باشه ^__^ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

حتما شنیدید و دیدید که سری از خانواده ها خواستگارارو با وسواس و دقت بالا انتخاب میکنن.

خواستم بگم

یه سری خانواده ها هم هستن خواستگار رو با وسواس و دقت بی رویه رد میکنن.

:)))

خودم میدونم دوخط سنگینی هست :|


#طنز_تلخ

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

سلام :)

به وقت الان صبحتون بخیر :)


حضرت محمد صلی الله علیه و آله :

لَیْسَ شَیْ ءٌ أَسْرَعَ إِجَابَةً مِنْ دَعْوَةِ غَائِبٍ لِغَائِب

هیچ دعایى زودتر از دعایى که انسان در غیاب کسى مى کند، مستجاب نمى شود.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 510 ، ح 7 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 90، ص 359 ، ح 17


برای هم دعا کنیم!

شدیداً التماس دعا دارم !

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

از این که تلگرانم و اینستا فیلتر شده خوش حالم تا این که ناراحت باشم درسته یک سری مزیت ها داشت ولی معایبش برای من بیشتر بود بنظرم . از معایبش میتونه این باشه که خب ارتباط راحت و سریع منو با دوستان بلاگی کم کرد . دیگ نمیتونم تو کانالم بنویسم . و اما از خوبیاش؛ وقتِ خیلی بیشتری دارم تا به کارای شخصیم برسم. دوست دارم از ایمیل استفاده کنم. دوست دارم به بقیه برای این که کارشون دارم با سیم کارت گوشیم پیام بدم یا حتی برای کارای ضروری زنگ بزنم بهشون ^_^ یه خوبیه خیلی خوب دیگ هم داره(بماند) که واقعاً باید از خدا مچکر باشم برای فیلتر شدن به موقع تلگرام ... و یه خوبی که همه بلاگستانیا درک میکنند اینه که احتمال بروز رسانی وبلاگا زیاد تر میشه :دی الان این متنو داره شخصی مینویسه که حدوداً چهار ساعت دیگ ارائه داره :| (براش دعا کنید لطفاً !! ) تازه همَش دو ساعت خوابیده :/ چقد زمان زود میگذره ...

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

درست من گفتم خوش حالم از فیلتر تلگرام و اینستاگرام

ولی خدایی این چه وضع برای نت درست کردن :/

هر لحظه در حال قطع و وصل شدن یه سایتم میخوای باز کنی باید کلی سلام و صلوات بفرستی که آیا باز بشه آیا باز نشه .

فیلتر شکنم که دیگ با این اوضاع کار نمیکنه ... عجبا :/


خب من الان با سایتای خارجی کار دارم برم به کی بگم دقیقاً :/


+تازه فردا هم رزمایش دارن تا اندی روز ... اگر دیدید ما منفجر شدیم یا انواع بیماریا و اینا رو گرفتیم بدونید برا چی بوده :/


برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

یعنی تو این دنیای مجازی و واقعی به این بزرگی ... آدما نباید برای خودشون یه جای امن و دِنج داشته باشن!؟ ...که هر وقت دلشون گرفت یا نه اصلا نیاز داشتن یه مدتیو با خودشون خلوت کنن و تنها باشن. برن یه سَری بهش بزنند. داریم همَمون از این محل ها داریم(چه واقعی،چه مجازی) و چقدر بد میشه ، این مکانای امنی که بهشون عادت کردی نا امن بشه... اون موقست که معنی واقعی تنهاییو میشه حس کرد، تنهایی در کنار آوارگی... +انگار قانون شده، مصادف با شروع امتحانات من سرما خورده بشم ! +در هجدهم دی ماه سال۱۳۹۶یک عضو جدید به خانواده ما اضافه شد . عشقِ عمشه❤ +عاقبت این نت ضعیف مرا خواهد کشت :|

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 0:28

به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 2:18

زنگ زدم به برادر من : سلام x خونه ای ؟ برادر:سلام بله من :میتونی منو تا یه جایی ببری؟ برادر: کجا مثلاً من :خونه دوستم ؛ کار دارم باید چیزی ازش بگیرم برادر: خونشون کجاست ؟ من :همون خیابون دانشجو دیگ برادر :منظورت دانشگاه ؟ من :هااا همون -_- ---------------------------- در راه برگشت از خونه دوست من

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 2:18

یه USB هایی اومدن تو بازار بهشون میگن USB KILLER یا USB Dark purple.حالا کار اینا چیه ؟ اینه که خیلی شک و مجلسی میزنن و سیستم رو منهدم میکنند :) حال چگونه ؟ اصلا طراحی سختی نداره و راحت میتونید خودتون اینو بسازید و از هر کی دوست دارید انتقام بگیرید D: (شوخی میکنم هااا) بعله ساختار و پایه اصلی این

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 2:18

وقت رفتن است .بهانه آخرم این بود که دوست داشتم .اعلام کنم کانال آسمان آبی در یک چنین روز منتها در سال گذشته متولد شد. و الان یه ساله شده است و قراراست در همین یک سالگی هم بماند ... میخواهم در الکل نگهداریش کنم . وبلاگ بق بقو راهم همینطور آبو نظرش این است . وبلاگ نویسی که بدون خداحافظی برود خر است :

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 2:18

سلام به همه همسایگان بلاگی جدا از این که من متولد اسفندم ، ولی باید قبول کرد ماه اسفند نقش خیلی مهمیو داره ... باید سال قبل رو تحوبل بده و جدید رو تحویل بگیره . برا همین مردم اینقد به تکاپو و تلاش میافتند که هر جور شده کاراشونو تموم کنند و نیفته به سال دیگه ! چه تلاشی میکنند این مردم ... یکی نیس

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 21:03

صفحه بندی